بوی آسمان

وقتي بغض آسمان را هدف ميگيري

به سويش مي پري

چه فايده

آسمان دور تر ميشود.

وقتي روي آبچاله كوچه خاكي ما فرود ميايي

نگراني

از جايي كه هستي.

و در انتظار قطره اي باران

تا بوي آسمان بگيري و در آن غرق شوي.

زلال كه باشي

چه آبچاله چه دريا

آسمان در توست.

افسوسم

صداي آه شيشه ترك خورده ايست

وقتي تنهاي تنهايم

وقتي بيشتر شب است

بيشتر ستاره نيست.

گاه از خودم ميگريزم

گاه تنها

و گاهي با تو

وقتي اندكي روز است

با تو ميگريم

وقتي با تو ماندگارم

قند ميخندد

ما ميدويم

ما سايه را وقتي از تن مي گريزيم

پيدا ميكنيم

ما به خورشيد

به نگاه سردش ميخنديم

وقتي ابر ها را از ياد ميبريم

وقتي با هميم.

افسوس...

وقتي اندكي روز است

وقتي بيشتر شب است

بيشتر ستاره نيست.

 

تنها راه

در امتداد اين كوچه

شاخه گلي بر زمين افتاده است

انتظار باران انتظار من است.

در سياهي تنها يك شب

چنان سياه چون اوج چشمانت

چنان بي انتها

چون دور نگاهم.

گاه مي انديشم

تمامي راه ها را بايد در عمق خواب ها وجب زد

و مرگ را

تنها راه جدايي از تو مي پنداشتم

كه بايد انتظار كشيد.

اكنون اما

 اندك جوانه اي نخواهد روييد

بر اندك خنده اي اشكي نخواهد ريخت.

آري اكنون

نگاهم در آينه ات گم شده است

و مرگ

آينه تنهاييم

چنان مي خندد

ميدانم

كه تنها راه رسيدن به توست.