چه بی تابانه انتظار میکشم

 چه نجیبانه بر گذرگاهت لبخند میزنم

و چه مشتاقانه

بر رود پر حادثه نگاهت جاری میشوم

و درآنسوی مرداب های تنهایی

چون ذهن دستی تنها

چه فقیرانه

میلرزم...