سردی دستانم از اینست...
تنها تر از من كسيست
كه بيهوده تر از من ميگريد
و سرد تر از من
برگ هاي زرد اميد را مي چيند
تنها تر از من
ستاره ايست كه زمين را نميبيند
چشمه ايست كه زيبايي بر او نمي نگرد
و قايقيست وارون
در عمق نا اميد خليج
بي آنكه دستي به تلاشش بر خيزد
تنهاتر از من موسيقي احساس است
در ساز هاي مجروح صبحي نابجا
بر گذرگاه شلوغ مسافران تابوت
تنها تر از من
مستي ست كه ميگريد
كه بر بطن جام نيمه تهي اش
كند و سنگين مينگرد و
هيچ نمي گويد.
تنها تر از من عشقي ست
كه تسلايي برايش نيست
و انباره بغض است
در انباشتن خاطره ها.
تنها تر از من
كسي ست
كه تو را
به من خواهد سپرد.